مذاکرات هسته ای بین جمهوری اسلامی و گروه ۵ + ۱ پس از چهارده ماه توقف در روزهای دوشنبه و سه شنبه ۱۴ و ۱۵ آذر برگزار شد و قرار است این مذاکرات در آغاز سال ۲۰۱۱ میلادی در استانبول ادامه پیدا کند. هیات جمهوری اسلامی به سرپرستی سعید جلیلی و هیات نمایندگی ۵ عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل و آلمان به سرپرستی کاترین اشتون در سه نشست در ژنو به مذاکره پرداختند. از جزییات این مذاکرات اخبار دقیقی در دست نیست، با اینهمه اظهارات طرفین حاکی از این است که ارزیابی نمایندگان جمهوری اسلامی و گروه یک باضافه پنج از اهداف و نتایج مذاکرت متفاوت است.
مقامات جمهوری اسلامی از “گفتگو برای همکاری” و “یافتن زمینههای مشترک همکاری” بعنوان اهداف اصلی دور بعدی مذاکرات نام برده اند. با اینهمه مقامات امریکایی اعلام کرده اند که محور اصلی مذاکرات همچنان حول وادار کردن ایران به برداشتن گامهای عملی در راستای حل آنچه که آمریکا و متحدانش “نگرانی جامعه جهانی” مینامند میچرخد. ظاهرا توافق بر سر ادامه مذاکرات در ترکیه که مقامات جمهوری اسلامی خواهان آن بودند قدمی در راستای همکاری طرفین مذاکره است، اما تاکید مقامات آمریکا یی بر لزوم توقف غنی سازی اورانیم به مثابه پیش شرط هرگونه توافقی و عدم شرکت کاترین اشتون در کنفرانس خبری پس از مذاکرات حاکی از این است که دولتهای امپریالیستی در صدد تشدید فشارهای خود علیه ایران هستند. طبق معمول بهانه این کار را هم رژیم جمهوری اسلامی با لجاجت خود در زمینه برنامه هسته ای به غربی ها داده است. توافق بر سر ادامه مذاکرت در استانبول تلاشی است برای گمراه کردن افکار عمومی و مخفی کردن نیت واقعی دولت آمریکا و متحدانش که چیزی نیست مگر اعمال فشارهای بیشتر بر ایران، تشدید تحریمهای اقتصادی و زمینه چینی برای مقبول جلوه دادن حمله نظامی به ایران. جمهوری اسلامی با سیاست ماجراجویانه اش زمینه تحرک دیپلماتیک آمریکا در این راستا را فراهم آورده است. پیش از این دولت آمریکا با تکرار تبلیغات دولت اشغالگر اسراییل، برجسته کردن احتمال حمله اسراییل به تاسیسات اتمی ایران، و پیش شرط قرار دادن توقف غنی سازی اورانیم از سوی ایران، توانست تا رضایت چین و ترکیه را برای اعمال تحریمهای هر چه گسترده تری علیه ایران جلب کند. دور جدید مذاکرات در شرایطی صورت گرفت که دولت آمریکا با بیشرمی تمام سعی کرد تا از انتشار نامههای محرمانه ردّ و بدل شده بین مقامات آمریکایی و سران دولتهای وابسته بخود در خاورمیانه برای اعمال فشار به ایران استفاده کند. مبنا قرار دادن نظرات رژیمهای منحط و ضدّ دمکراتیک عرب همچون عربستان برای اثبات اینکه ایران خطرناکترین کشور خاورمیانه است اوج درماندگی دولت آمریکا و متحدانش را نشان میدهد. نظر سران عرب در تقابل آشکار با افکار مردم کشورهای عربی قرار دارد که اسراییل و آمریکا را خطر اصلی در منطقه میدانند. تکیه دولت آمریکا بر نظرات سران دولتهای عربی عمق دشمنی آمریکا با دمکراسی را به نمایش میگذرد. “جامعه بین المللی” مورد نظر آمریکا نه مردم جهان که فاسدترین و ورشکستهترین دولتهای منطقه را نمایندگی میکند. همین واقعیت پوچی ادعاهای دولت آمریکا را نشان می دهد که “حقوق بشر” و “دمکراسی” را چاشنی تهدیدات خود علیه ایران میکند. حرکات شجاعانه دانشجویان در ۱۶ آذر، پنجاه و هفتمین سالگرد اعتراض حماسی دانشجویان ایران به سفر ریچارد نیکسون به ایران، نشان میدهد که تلاشهای پیشین آمریکا برای “صدور دمکراسی” به ایران همچنان در ذهن مردم ماست. مردم ما نقش دولت آمریکا در کودتا علیه دولت مصدق و حمایت آن از رژیم کودتا، نقش آن در حمایت آن از صدام حسین در جنگ ایران و عراق، و فاجعه ای که آمریکا به نام دمکراسی در عراق و افغانستان ایجاد کرده است را از یاد نبرده و نخواهند برد. منافع آمریکا در تقابل و تضاد کامل با منافع مردم ایران، و در تضاد با دموکراسی و آزادی است.
مداخلات امپریالیستی آمریکا در منطقه و تشدید فشار علیه ایران خطری جدی علیه امنیت و آینده ایران، و نقض آشکار حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود در مبارزه برای سرنگونی رژیم فاسد جمهوری اسلامی است. مداخله آمریکا و متحدانش در امور داخلی ایران با برجسته کردن “تضادهای بین المللی” تضادهای طبقاتی، سیاسی و اجتماعی در ایران را تحت الشعاع قرار داده و کمرنگ میکند. تحریمها و تهدیدات آمریکا علیه ایران در دست رژیم ولایی بهانه ای است در برانگیختن احساسات ملی، و ابزاری است برای کنترل و آشتی دادن کشمکشهای جناحهای درونی رژیم و فریب مردم. در شرایطی که خیزش مردمی علیه کودتای انتخاباتی ۸۸، حذف یارانهها و بحران اقتصادی به صفبندی آشکار ملت و دولت علیه یکدیگر منجر شده و وزن عنصر طبقاتی و طرح روشنتر مطالبات سیاسی و اقتصادی رو به افزایش است، مداخلات خارجی راه و بهانه را برای میلیتاریزه شدن هر چه بیشتر ایران، صرف ذخائر و بودجه کشور در این راستأ، گسترش سرکوب و خفقان، و تشدید استثمار کارگران و زحمتکشان هموار میکند.
عرصه “بین المللی” در شرایطی که دستگاه ولایی فاقد هرگونه مشروعیت و پایه حمایتی است تنها عرصه ای است که رژیم قادر است “چپ نمایی” کند. در شرایطی که حنای مستضعف نوازی رژیم کاملا رنگ باخته است و دستگاه ولایی با تهدید و خشونت عریان و تحت نام “هدفمند کردن یارانه ها” وحشیانهترین و دست راستیترین مدلهای اقتصادی و سیاسی را تلفیق کرده است ، “استقلال” در دست دولت پادگانی که امنیت اقتصادی و حق کار، آموزش، بهداشت و مسکن مردم ایران را به صندوق بین المللی پول فروخته است، به بهانه ای تبدیل میشود برای سرکوب وحشیانه مبارزه مردم ایران برای آزادی و برابری.
۱۷ آذرماه ۱۳۸۹