لحظاتي پيش و پس از 3063 روز شهلا جاهد به دار آويخته شد
جهان زن ـ بلاخره دژخیمان علیرغم تمامی تردیدها و تلاش ها، طناب دار را بر گردن زن جوانی که قربانی عشق خود و توطئه های پنهان شد، انداختند. و جنایت دیگری آفریدند.
غم نامه ای از ستاره صبور
از بامداد چهار شنبه ها بیزارم، پر از درد و کرختی و ناتوانی شده ام
شهلا ،غریقی که صدای یاری طلبی ات بی جواب ماند
هر چی می گردم نمی توانم تصویری با لبخند از تو بیابم عزیز به اجبار رفته، در این 8 سال آخر عمرت چشمان شهلایت پر از اشک و درد است، دلم می خواهد که تمامی اون تصاویر رو از دنیای نت جمع کنم و تصویری شاد از تو که زمانی شادی آفرین بو…ده ای قرار دهم
شرمسارِ تو، شیرین، سهیلا، عاطفه، دل آرا، ….
با این همه شرمساری بکجا می توان پناه برد،
خیابانها و فریاد مرگ بر جمهوری اسلامی جای برای رهایی از این همه شرمساری است
دیگر تمام شد! باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم.
به همه ی اونایی که مث من دل نگران بودند و کاملا مخالف و خشمگین و غمگین برای اجرای این اعدام، تسلیت که نمی گم چون دردی رو دوا نمی کنه. اما می خوام بگم که این اولین نبود، آخری هم نیست، تا وقتی که اکثریت مثل ما فکر کنند.
به امید روزهای بدون اعدام!
شهلا جاهد اعدام شد/ لحظه های آخر دم در اوین
چهارشنبه 10 آذر ماه سال 1389 ساعت 06:54 AM
همین الان از دم زندان اوین برگشتم، رفته بودم تا این ساعت های نزدیک به اعدام شهلا جاهد رو اونجا باشم! اصلا کاری ندارم که اصل داستان چی بود، ولی اونجا جو بسیار عجیبی بود، به هیچ عنوان نتونستم لحظه ای احساس خانواده سحرخیزان رو درک کنم!
خیلی عجیبه، خیلی خیلی عجیبه، گرفتن جان یک انسان در قبال جانی که 9 سال پیش گرفته شده!
هر کاری کردم نتونستم وقتی ناصرمحمدخانی از جلوم رد شد بهش چیزی بگم و ازش بپرسم: که حالا واقعا چه حسی داری؟ راحت شدی و می تونی برگردی به فوتبال؟ زندگیت آروم شد؟ و خیلی سوال دیگه نتونستم!
هر کاری کردم فقط یک لحظه٬ یک لحظه احساس خانواده سحرخیزان که آروم اومدن بیرون و رفتن رو درک کنم نتونستم!
تنها چیزی که می دونم و بهش اطمینان دارم… اینه که اعدام راه حل نیست، قطعا!
زندگی ایرانی
شهلا هم رفت و برای ما چیزی نماند جز درد !
دسامبر 1, 2010 توسط masih22
وقتی طبق عادت وارد بالاترین شدم موضوع داغ اول را دیدم ( شهلا جاهد اعدام شد ) ،وقتی عکسش را دیدم دلم گرفت ،بغضم آزارم میداد . باز هم انسانی هر چند گناه کار اعدام شد و هیچکس چیزی نگفت .
آقای ناصر محمد خانی حالا راحت سر بر بالین بگذار و خواب های شیرینت را ببین دیگر خطری تحدیدت نمیکند ولی چهره ی آن دو زنی را زندگیشان را برای شهوتت تباه کردی را هرگز فراموش نکن .
وقتی با خود لحظه ی اعدام شهلا را تصور میکنم و اشکهایش که می ریخت بدنم به لرزه می افتد ،نفسم به سختی بالا می آید .
واقعا مردن انسان دیگری درد را تسکین می بخشد ؟!
زنی کشته شد و زنی هم برای تسکین درد مرگ او به دار آویخته شد ولی کسی با متهم اصلی کاری نداشت . فقط شهلا جاهد دیده شد و تنها گناهش زن بودن بود و بس !
دیگر توانی برای گفتن ندارم احساستم را نمیتوانم بگویم شاید در یک کلمه بشود خلاصه کرد : درد
شهلا هنگام اعدام به ناصرمحمدخانی نگاه هم نکرد
آفتاب: شهلا که باورش نمیشد قرار است اعدام شود ناگهان شروع به جیغ و داد کرده و التماس کرد که مرا نکشید.
هیأت صلح و سازش 45 دقیقه با خانواده مقتول صحبت کرد اما فایدهای نداشت و مادر لاله رضایت نداد.
رحیمی که از طرف قوه قضاییه آمده بود تا شاهد اجرای حکم باشد به شهلا گفت در آخرین لحظه آیا حرفی برای گفتن داری؟ وی جواب داد اگر حرفی داشتم در این 9 سال میزدم.
شهلا درآخرین لحظاتی که طناب دار به گردنش آویخته میشد، نه با ناصرمحمدخانی صحبت کرد و نه حتی به وی نگاه کرد. ناصر سرش پایین بود و چیزی نمیگفت.
هنگام نماز شهلا جیغ زد و التماس کرد که مرا نکشید. تازه آن وقت باورش شد که میخواهند وی را بکشند.
در نهایت پسر لاله سحرخیزان صندلی را از زیر پای شهلا کشید و شهلا جان داد
انسانیت را بار دیگر اعدام کردند و قتل را دیگر بار قانونی!
توسط Rosa Fa در در تاریخ چهارشنبه, دسامبر 01, 2010 و ساعت 08:06 قبل از ظهر
می فرمایند دیگر جز نزنیم!! می گویند فایده اش چیست؟ او که دیگر مرحوم شد!
فایده ی چی دیگر چیست!؟؟ احساسم از اعدام شهلا جاهد و کلاً “اعدام” را نمی توانم خوب بیان کنم، اما واقعا بیشتر از مرگ شهلا که قربانی بود، قربانی ِ احکام ِ ضد بشری اعدام، قربانی نظام مردسالارانه، و در سطحی بالاتر از همه ی این ها و حتی ماجرای عشق و محمد خانی و غیره، قربانی ِ دیگر رژیم بود، از این متاثرم که چطور مردم و …حتی برخی از فعالان و به اصطلاح روشن فکران انقدر نسبت به این قضیه بی تفاوت بودند!!!
تا وقتی واکنش ها نسبت به یک اعدام این قدر پایین و کوته فکرانه ست، همین آش و همین کاسه است!! سالی چند صد تا اعدام رو هم شاهد باشیم، باز کم است.
همه ی شما مسئولید! همه ی شما که سکوت کردید هم شریک جرمید!!! همه ی شما که خواب بودید یا عارتان می آمد میان تلالو های روشنفکریتان یک پرونده ی قدیمی از یک زن بدبخت که نه فمینیست بود، و نه فعال سیاسی را هم بگنجانید!!
از این می سوزم که میان این همه انگشت اتهام که به سوی این زن دراز شد، چند صدم آن هم به سوی ناصر محمد خانی دراز نشد. قاضی در آن دادگاه کذایی به شهلا می توپید که چرا تریاک واسه اش فراهم می کرده؟ چرا به ناصر محمد خانی که فوتبالیست و ورزشکار این مملکت بود، هیچ نگفت چرا تریاک می کشیدی؟ آن ها که شهلا را قاتل می دانند، چطور توانستند ناصر محمد خانی را مقصر اصلی ندانند؟ اگر شهلا قاتل بود، مقصر اصلی چه کسی جز ناصر محمد خانی بود که اکنون با فرستادن شهلا جاهد به بالای دار، گویا وجدان خود آسوده کرده و سعی دارد به زندگی خود سامان ببخشد و شاید دوباره به فوتبال برگردد. اگر او همزمان که همسر لاله سحر خیزان بود، شهلا نامی را هم صیغه ی خود نمی کرد، باز هم همین می شد؟ دو زن این چنین زندگی خویش را می باختند؟
دیگر گفتن ندارد، که از بس سعی کردم بگویم دیگر خسته شدم؛ که ابهامات و نکاتی در پرونده بود که برای همیشه حل نشده باقی ماند. نکاتی که خبر از احتمال بی گناهی شهلا جاهد می داد. ابهاماتی که برطرف نشد، و تنها با اعدام شهلا جاهد پاسخ داده شد. اعدامی که حکمش را در نهایت قاضی و اولیای دم صادر کردند اما سال هایی که شهلا افزون بر حکم سه سال حبس تعزیری، در زندان زیر تیغ اعدام شب و روز گذراند را هیچ کس پاسخ نداد.
پشت در زندان اوین جمع شده بودیم: گزارشی کوتاه از اعدام شهلا جاهد
10 آذر 1389
مدرسه فمینیستی (گزارش از شهلا فروزانفر): خانواده شهلا جاهد از ساعت دوازده شب در برابر اوین بودند… مادر پیر وخواهرها و برادر او و حتا همسایه ها و فامیل های دور و نزدیک شهلا جاهد دیشب آمدده بودند.
ساعت 4 صبح، به جمع منتظران پشت در زندان اوین، خبرنگاران و فعالان زنان نیز افزوده شدند. خبرنگاران وقتی از راه رسیدند اعلام کردند، خبر اعدام شهلا جاهد در سایت های دولتی آمده است، این در حالی بود که آن موقع هنوز وکیل او آقای عبدالصمد خرمشاهی و اولیای دم هنوز برای اجرای حکم به داخل زندان نرفته بودند.
ساعت 5 صبح پلیس با اسکورت خانواده لاله سحرخیزان را به داخل زندان هدایت کرد. این رفتار استثنایی بود، زیرا در موارد دیگر شاهد بودیم که اولیای دم خودشان از درب کوچک از میان مردم عبور می کردند.
اجازه ورود ماشین محمد خانی به داخال اوین واقعا بی سابقه بود…
تمام تلفنهای وکلا و قوه قضاییه قطع شد…
عبدالصمد خرمشاهی هنگامی از اجرای حکم بازگشت گفت: شهلا جاهد آرام بالای چوبه دار رفت…
او گفت مادر لاله سحرخیزان قصاص تقاضا کرد و محمد خانی نیز این خواسته را تایید کرد. هر چه وکلا تقاضای بخشش کردند محمد خانی و مادر لاله نپذیرفتند… برادر لاله صندلی را از زیر پای شهلا جاهد کشید…
از هنر مندان سینما خانم مریلا زارعی و کارگردان فیلم شهلا جاهد در جمعی که پشت در زندان اوین جمع شده بودند، حضور داشتند… همه گریه می کردند و این اعدام را باور نداشتند…
شهلا جاهد به دار آويخته شد
خبرگزاري فارس: لحظاتي پيش شهلا جاهد پس از 3063 روز در حياط زندان اوين به دار آميخته شد.به گزارش خبرنگار حوادث فارس، شهلا جاهد كه به جرم قتل لاله سحرخيزان از سال 81 تا كنون زنداني شده و به قصاص محكوم شده بود سرانجام لحظاتي قبل به دار مجازات آويخته شد.
حياط زندان اوين لحظاتي قبل از طلوع آفتاب دهمين روز از سومين ماه از سومين فصل سال سرانجام پس از سالها شاهد پيچيده شدن طناب دار به گردن شهلا جاهد شد.
شهلا جاهد در 17تير سال 81 به اتهام قتل لاله سحرخيزان همسر ناصر محمد خاني در اين پرونده متهم شناخته شد و سرانجام پس از كش و قوسهاي فراوان حكم قصاص وي اجرا شد.
در طول اين سالها جلسات متعددي براي حل و فصل اين موضوع و همچنين اخذ رضايت از خانواده ليلا سحرخيزان برگزار شد اما به گفته جابري قاضي واحد اجراي احكام شهلا جاهد خودش كمكي به پرونده خودش نكرد.
خرمشاهي: او تا لحظهي آخر با گريه و التماس تقاضاي گذشت داشت
خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
وكيلا مدافع “شهلا جاهد” به تشريح آخرين تلاشها پيش از اجراي مجازات قصاص براي برقراي صلح و سازش پرداخت.
به گزارش خبرنگار حقوقي ايسنا، عبدالصمد خرمشاهي پس از اجراي مجازات “شهلا جاهد” در جمع خبرنگاراني كه در محوطهي بيروني زندان اوين حضور داشتند، اظهاركرد: مسوولاني كه از دستگاه قضايي در مراسم اجراي حكم حضور يافته بودند تمام تلاش خود را براي اخذ رضايت از اولياء دم به كار گرفتند اما متاسفانه نتيجه بخش نبود.
وي افزود: شهلا در لحظات آخر با التماس و گريه از خانواده “لاله سحرخيزان” ميخواست كه از قصاص او گذشت كند.
وي گفت: “شهلا” در لحظه اجراي مجازات فقط دعا ميخواند.
شهلا جاهد با وجود اینکه بارها گفته بود بیگناهم به دار اویخته شد
شهلا جاهد متهم به قتل لاله سحرخيزان، همسر ناصر محمدخاني ـ فوتباليست سابق ـ به دار مجازات آويخته شد.
به گزارش خبرنگار حقوقي ايسنا، اين حكم پس از تاييد ديوان عالي كشور و موافقت رييس قوهي قضاييه با استيذان، پس از گذشت حدود 8 سال از وقوع جنايت، ساعت 5 صبح روز چهارشنبه 10 آذرماه در محوطه داخلي زندان اوين به مرحله اجرا درآمد.
حكم قصاص با چوبهي دار در حضور قاضي “عصمتالله جابري” داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران پس از طي تشريفات قانوني، توسط اولياي دم لاله سحرخيزان اجرا شد.
یک ایرانی
اعدام شهلا اعدام ناصر محمدخانی هم بود
همین الان خبر رسید که متاسفانه شهلا جاهد را پس از 9 سال زجر اعدام کردند, اعدامی که حرف و حدیث های زیادی را به دنبال خواهد داشت. حقوقدانان بسیاری بر این تاکید داشتند که اعدام شهلا عادلانه نیست و شواهدی در دست است که وی بیگناه است.
اما بلاخره ماشین اعدام حکومت کار خودش را کرد ناصر محمدخانی از عوامل مهم و غیر مستقیم این تراژدی به حساب می آید. اصولارفتار شخص ورزشکار باید وی را از دیگران متمایز کند, جوانمردی و روح گذشت و فداکاری از جمله اخلاق یک ورزشکار باید باشد. چیزی که ما متاسفانه در برخی از اشخاص ورزشکارنما وجود ندارد . برای آقای محمدخانی از فوتبالیست های باسابقه ی ایران و به عنوان کسی که باید مظهر جوانمردی و انسانیت باشد, باید تاسف خورد که با نادانی هایش باعث مرگ دو زن و داغدار شدن چند خانواده گردیده است. به حال مملکتی باید افسوس خورد که اصل ضد زن صیغه و ازدواج موقت توسط دولتمردانش در قانون نهادینه می شود و یکی از عوامل اصلی طلاق و ناهنجاری های بزرگ اجتماع ایران هم همین است. آقای محمدخانی نشان داد که نه تنها با هوس بازی خود به این غائله ی اجتماعی بیشتر دامن زده است, بلکه با نابود کردن زندگی دو زن و به بازی گرفتن احساسات آن ها اخلاق ورزشکاری را هم زیر پا گذاشته است. اعدام شهلا اعدام ناصر محمدخانی هم بود, اما این بار نه اعدام فیزیکی, که اعدام تمام افتخارات گذشته اش و نگاه تحسین آمیز مردم که به او به چشم یک ورزشکار می نگریستند.
زندگی شهلا و شهلاها پر است از دردها. دردی که از عشق و احساسات پاک یک دختر 13 سال آغاز شد و به خون منتهی گردید. زنی که از زندگی هیچ چیز نفهمید جز زندان و ترس از روز اعدام. ساعت ها سپری می شوند و روزها میگذرند و چه دردی است انتظار برای مردن, و این خود چیزی جز هزار بار مردن در چند سال زندگی در ترس و نا امیدی و تاریکی نیست.
ممکن است پرونده ی وی که یکی از جنجالی ترین موضوعات چند سال اخیر است در قوه ی قضاییه بسته بشود اما پرونده ی وی در قلب تک تک ماها باز است, همانطور که در مورد عاطفه سهالی و بهنود شجاعی و فرزاد کمانگر و بهنام زارع و دل آرا دارابی و هزاران نفر دیگر که توسط ماشین اعدام جمهوری اسلامی اعدام شدند اینگونه است